الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
124
منطق مقارن (فارسى)
نمود . پس از الصاق قيد باصل قضيه اگر معناى قضيه صحيح بود يك قضيه موجهه مركبه بدست مىآيد . و از مثالهايى كه در مورد مشروطه خاصه و عرفيه خاصه ذكر نموديم شيوه نامگذارى ساير موارد نيز روشن شد و خواننده خود مىتواند بقيه موارد را به آن دو قياس كند . براى توضيح بيشتر ميگوئيم : " وقتيه مطلقه " و " منتشره مطلقه " به هنگام تقيد به لادوام ذاتى وصف " اطلاق " از اسم آنها حذف شده و " وقتيه " و " منتشره " ناميده مىشوند چنان كه از " دائمه وقتيه " نيز در اين هنگام قيد " وتيه " حذف شده " و دائمه " ناميده مىشود و مىتوان آن را " دائمه خاصه " نيز ناميد . مطلقه عامه نيز بهنگام تقيد به لادوام ذاتى ، مطلقه خاصه و يا چنان كه گفتهاند ، مطلقه لا دائمه ناميده مىشود چنان كه " حينيه مطلقه " نيز در اين هنگام ، " حينيه " خوانده مىشود . بارى با دقت در قيود و مقيدات آنها معلوم مىشود كه بعضى از آنها باطل بوده و بعضى ديگر رفع نياز نمىكنند ، مثلا ضرورت مطلقه و ازليه را به هيچكدام از قيود چهارگانه نمىتوان مقيد نمود چنان كه هر دو وقتيه مطلقه ( وقتيه و منتشره ) را مىتوان به لا ضرورت ذاتى و وصفى و لا دوام وصفى ، مقيد نمود لكن آنها را در علوم و محاورات كاربردى نيست و از اينجهت آنها را معتبر ندانستهاند « 1 »
--> ( 1 ) - اجمال مطلب اينكه قضاياى بسيط چهارده عددند و قيود نيز چهارند كه حاصلضرب آنها 64 مىشود بعضى از آنها باطلند مانند تقيد ضروريه مطلقه و ازليه به هر يك از قيود و بعضى از آنها صحيحند اما در علوم شايع نيستند و بنابراين در منطق هم معتبر نيستند مانند تقيد مشروطه عامه به لا ضرورت ذاتى .